عمومی

سالروز ترور آخرین پادشاه کلاسیک ایران

خود ناصرالدین شاه در تونل تاریخ بود. نه در سنت، نه در مدرنیته. او همچنین از این تونل نور خواست و همچنین گفت که تونل طولانی است.

به گزارش ماه نیوز، مهرداد خدیر در خاطرات خود عصر ایران نوشته: «هیچکس نمی تواند بگوید که اگر 5 سال پیش ناصرالدین شاه قاجار با گلوله میرزارزا کرمانی مفتخر شد و همچنین نوسازی ایران بدون نیاز به حرکت مشروط یا به دلیل ظلم حاکمان محلی به مرگ مشروط خواهد بود. مردم در صورت عدم کنترل، آرزو مشروط نبوده و تشکیل دادگاه حقوقی محقق نخواهد شد. این در حالی است که 4 سال پس از ترور، کودک و راه حل مشروط به امضای حکم نبود. مردم نیز دریافته اند که مدرنیته تنها در مظاهر مدرنیسم نیست، بلکه در شکل گیری ساختارهای جدید حکومتی نیز باید اعمال قدرت مشروط به قانون باشد. قانون مجلس؛ پارلمان مردم انسانیت آزاد است نه بردگان مطیع.

“اردیبهشت” خورشید، ناصرالدین شاه قاجار که خود را برای جشن های پنجاهمین سال پادشاهی (بر اساس محاسبه سال قمری) آماده کرده بود، در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی – شهر شهری به شهادت رسید. .

شاید اگر حسین قلیاخان رئیس السلطنه در روز عید قربان در آمریکا و به عنوان اولین سفیر ایران در واشنگتن، گوسفند را ذبح و ذبح نمی کرد، از شاه رنجیده می شد و نمی کرد. وقت را از دست داد.میرزارازا در دل شاه همین کار را کرد. دلی که بزرگتر از حد معمول بود و اگر مانند گذشتگان فکر کنیم مرکز احساسات است، دل عشقی است که بر این عظمت مقدم است و می میریم.» زن های زیادی در آن مکان هستند! [در گزارش کلنل کاساکوفسکی، فرمانده بریگاد قزاق ایران به گراندوک اعظم، جانشین امپراتور روسیه در ستاد ارتش قفقاز  آمده: قلب شاه بسیار بزرگ بوده، گلوله درست از میان دنده‌های ششم و هفتم گذشته پایین قلب را سوراخ کرده و در ستون فقرات، گیر می‌کند؛ حال آن‌ که اگر قلب شاه به اندازه طبیعی می‌بود، گلوله به قلب اصابت نمی‌کرد.]

ناصرالدین شاه قدیسی نبود که گوسفندی را طوری ذبح کند که دنیا هتل را نپذیرد اما سفیر را نپذیرد و آنقدر که رضاشاه دوست دارد با او پیدا شود، سنت را ترک نکند. پایه ها و نمادهای خورشید او در میان سنت و مدرنیته ایستاده بود، از من خواست که از سنت مدرنیته پیروی کنم و از این رو، اگرچه آخرین پادشاه کلاسیک ایران به حساب می آید، اما اولین فرمانروا نیز با چشمان مدرن است.

اولین حکم قتل امیرکبیر در عنفوان جوانی و خامی، تمام تاریخ گناه واقعی به گردن مادر – مهد علیا – می‌افتد. زیرا میرزا آقاخان نوری مقدمه کار را فراهم کرده بود و در عین حال شعبانگاهان و در مستی امضای شاه را گرفته بود و در همان حال به فن کاشان رفت و صبح شاه درخواست خود را لغو کرد. بقیه را گذاشت.

دوم: تبلیغات گسترده ضد قاجار در دوران پهلوی اول و دوم اصرار داشت که هر چه قبل از رضاشاه بوده قبل از مدرن معرفی شود. او حتی رئیس قوم قزاق، وزیر جنگ و نخست وزیر دولت قاجار شد و بعدها به پادشاهی رسید. در این دیدگاه ناصرالدین شاه مانند سایر پادشاهان قاجار است. حتی در اوج این سریال هم دوره ای افول و افول داشت.

ثالثاً: به زن ناصرالدین شاه و شکار و خوشگذرانی و این صومیه علاقه بسیار است، گرچه نمی ترسد، اما در کار و عدالت تنها نیست، ذوقی هم داشته است. وقتی مخالفت کردم گفتم شکار را دوست ندارم و ذبح و ادب را رعایت نمی کنم.

ناصرالدین شاه قاجار فرصت این کار را نداشت، زیرا پادشاهی که در قالب سنت حکومت می کرد، اما راه مدرنیسم را در پیش گرفت، به شهرت رسید. در حالی که سقوط امپراتوری در ایران نیز به تصویر ایرانیان از قوری و قندان و قلیان نزدیک است و همچنین ساخت سریال و فیلم زندگی و زمانه ناصره جذاب است. این روز داستان «جیران» – محبوبه – اسیر حسن فتحی با خواندن و خودنمایی او شده است.

اولین کسی که در دادگاه منکر قتل امیرنظام یا امیرکبیر شد کیست؟ اما اگر حذف و مخالفت مجدد با گسترش ایران انجام می شد، بحث ادامه داشت و بخشی از آن نبود.

شنیده ها حاکی از آن است که خبر درگذشت امیر در شماره «روزنامه تصادفی» منتشر شد، اما مطالب دیگری نیز در این روزنامه منتشر شد و پس از برکناری و ترور امیر، دارالفنون تعطیل نشد.

محدوده ناصرالدین شاه قاجار در مدرسه دارالفنون (نخستین دانشگاه مدرن ایران) به حدی بود که طبق تحقیقات دکتر کیانفر در هر سوم آن حضور داشت و از نفر اول متنفر بود. شخصاً دانشگاه درگذشت.

عكاسي، تلگراف، تلفن و بسياري از پديده هاي مدرن در زمان ناصرالدين شاه به ايران آمد و البته او به اين كتاب علاقه داشت، چون شهري خاص و عام است و به همين دليل ترجمه عالي به دست آورد.

این نوشته دفاع صددرصدی از ناصرالدین شاه نیست، اما آیا می شد طرفدار قدرت مشروط و سلطنت مطلقه بود؟

امپراطوران عثمانی در آن زمان اصرار داشتند که اهل کتاب نه شکارچی هستند و نه سرگرم کننده و نه حرف می زنند و ما نمی توانیم در هیاهوی زندگی به بهترین شکل زندگی کنیم. این تصور که فقط به جنبه های مادی تمدن می پردازد و از مسائل دیگر بی اطلاع بوده نیز اشتباه است، زیرا مجلس عوام و شورا آن را تأسیس کرده اند و هر دوی اینها مربوط به قبل از انقلاب است.

اقدامات و اقدامات فرزند ظل السلطان حاکم اصفهان مطلقاً قابل دفاع نیست یا اقدام فروش القاب به حاکمان یا امتیاز دادن مکرر به انگلیسی ها حتی با توجیه انگلیس همسایه (هند). ). اما ما نیز مانند سایر پادشاهان در اشتباهیم.

اگر صددرصدی مثل شاهان قبلی بود از حاکمان شرع درخواست نمی کرد که خودشان دستور را اجرا کنند و حکومت تصمیم می گیرد و البته تا زمانی که دستور بر این اساس و با رعایت مصالح صادر نشود، باز هم عدالت وجود ندارد.

به عبارت دیگر، مدرن کردن ایران هرگز امکان پذیر نخواهد بود، و اینکه ما ناگهان غرق دوران پهلوی شویم، غیر معمول نیست.

دوره ناصری دوران ساز است و ممکن است تعبیر «گادار» هم جدایی باشد. گادار ساحلی نیست که پا در آب عمیق نباشد. مقدر است که بداند آب در دریاست اما هنوز به آب نیاز ندارد. می گویند از آب نترس! یعنی از عمق شروع کنید و با مقیاس آشنایی با هنر آشنا شوید!

ناصرالدین شاه هم در گدار و هم در گازار ایستاد. از سنت تا مدرنیته. او نتوانست حکم اعدام را اجرا کند اما آن را محدود کرد. مجلس شورای ملی بعداً تشکیل شد، اما شورا تشکیل شد. او مانند جدش عباس، میرزا یا امیرکبیر جانشین نبود، اما پدر یا عروسش هم جانشین نبود.

سفرهای او به اروپا در تغییر جهان بسیار موثر بوده است، اما او در حال حرکت است. هیچ سرزمینی نبود که آب را احساس نکند و هیچ دل کاملی در دریا وجود نداشت. این احساس را در حافظه خود و در پرتو مرگ کشف کنید. همانطور که در مورد بلژیک نوشته است: «خبرنگاران در این استان بسیار آزاد هستند و از هر چیزی که می نویسند نمی ترسند. کشور بلژیک بسیار آزاد است و امور خود را در پارلمان دارد. وکلا جمع می شوند و در مورد آن حکم می کنند. بروکسل “هزار نفر” دارد.

مردی که اینقدر دقیق است، اگر تنها بود، به توصیف زنان بسنده می کرد. با اینکه نام بنده ثبت شده اما به هیچ وجه مورد غفلت قرار نگرفته و در بین زنان تنها نیست!

با این همه مردم، حاکمان بر اساس عدالت قضاوت نمی شوند. قاتل شاه – میرزارزا کرمانی – نیز در تلافی خود می گوید: کسانی که این خونریزی و ظلم را از مردم می گیرند عزیز سلطان عزیز که نه برای دولت خرج می کنند و نه برای ملت و نه برای خوشایند شخصی، این کار را بکنند و به همین ترتیب و غیره.

کارهایی که همه مردم این شهر انجام می دهند و جرأت نمی کنند بلند بلند حرف بزنند، در حالی که این تصادف بزرگ به دست قضاوت و عزت انجام شد، یک بار که جدیت از دل همه بیرون آمد، مردم سبک شدند.

همه آنها منتظر پادشاه فعلی هستند، ولیعهد چه می خواست؟ می خواهی با عدالت و انصاف دل بشکنی یا حق؟ اگر این همان چیزی است که مردم انتظارش را می کشند، نعمت و آسایش مردم است، وسیله رفاه به نفع مردم خواهد بود. استقرار سلطنت بر اساس عدالت و انصاف نیست، بلکه همه مردم، فئودال ها این گونه خواهند بود و سلطنت برقرار می شود و نام پادشاه بر صفحه اشتغال باقی می ماند و وسیله خواهد بود. طول عمر و سلامتی اما اگر از همین حرفه و سبک پیروی کنند، این بار کج است و به مقصد نمی رسد. وقت آن است که به سادگی دیدار کنیم و اعلام کنیم: «ای مردم! در واقع، بدتر از بی ارزش است، زمان و منابع مصرف می کند، اما هیچ فروش و فروشی ندارد. وضعیت خراب شده است، اکنون سطح عدالت گسترده است و ساختار ما معتدل است. جمع آوری معافیت های مالیاتی متفرقه، عدم انتظار، اظهارنامه های مالیاتی معتبر برای اطلاع شهروندان سفیدپوست، ایجاد مزاحمت برای خود نکنید، مشروط به اخذ مالیات از خود در زمان مشخص. شاگرد نرود که یک تومان از تومان اصلی کم می کند و غیره و غیره.

از پاسخ مشخص می شود که هدف شخصی وجود ندارد و باید ریشه مشکل را آموخت، اما اگر با برکناری ناصرالدین شاه مشکل حل شد، پس از 7 سال چه نیازی به آن دارید؟

میرزارزا در واقع از نایب السلطنه متنفر بود، اما به این نتیجه رسید که اگر نایب السلطنه برکنار شود، شاه تلافی می کند و خودش متوجه می شود: بنابراین ریشه درخت را باید قطع کرد نه شاخه ها را. این چیزی است که من تصور کردم و عمل کردم ….

من شاه را ندیدم که در شهر می چرخد ​​و این نیرو را در خود ندیدم. روز پنجشنبه شنیدم که شاه نزد حضرت عبدالعظیم می آید. با توجه به اینکه عریضه ای به نخست وزیر داشتم که امنیت می خواهم، عریضه را هم نوشتم، در کنارش حضور داشتم و به بازار و منتظر نخست وزیر بودم. فکر می کردم دادخواست منتفی می شود و یک بار منصرف می شدم. طپانچه بر زمین رفتم، از درب امامزاده حمزه آمدم، پیش از آمدن شاه به حرم شاه رفتم، تا شاه رسید، به حرم آمد تا زیارت نامه مختصر را بخواند. به درخواست امامزاده حمزه. می خواستم یک قدم به عقب برگردم که امامزاده حمزه وارد حرم شد، تپانچه را آتش زدم.»

آخرین پادشاه ایران کلاسیک برای سفر به فرنگ نوشت: صبح که خواب بودم گفت بخار دیروز از سوراخ چاه که چهارصد ذراع بود بیرون آمد. و به چاله دیگر رسیدیم که مثل شب تاریک بود.»

اینها فقط برخی از ابزارهای اشتراک گذاری هدف گذاری هستند که می توانید از آنها استفاده کنید. خود ناصرالدین شاه در تونل تاریخ بود. نه در سنت، نه در مدرنیته. او همچنین از این تونل نور خواست و همچنین خواستار عبور طولانی از این تونل شد.

شاه در تلاش است تا راهی برای مدرن کردن زندگی خود بیابد و میرزا در تلاش است تا راهی برای کشتن او بیابد. پاسخ قانع کننده نبود.

گفتن اینکه ناصرالدین شاه در حرم و به عنوان یک واقعه تاریخی در یک تونل کشته شد، فایده ای ندارد. در تونل بین سنت و مدرنیته.”

انتهای پیام